اینک من....

 

من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی کنم

صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم

قبل از این که بدانم "خربزه" را با "ز" می نویسند یا "ذ" یا "ض" یا "ظ"....به پای لرززززززش نشسته بودم.

حالا چرا چند تا؟!

جوان بودم که عاشق شدم و بعدش ازدواج و....حاجی یکسره نق زد که:" بریم ینگه دنیا". من یکی دو سالی مقاومت کردم ولی خب امدیم و از همان بدو ورود دستگیرم شد که این حاجی چه "هنرمند" است از ددر رفتن تا قمار و اعتیاد و.....صد بار مردم و زنده شدم و پنج شش سالی طول کشید تا تصمیم به جدایی گرفتم. جالب این که ایشان به راه خطا رفته بود من عذاب وجدان داشتم.

دید مثبت به زندگی و خوش بین بودن در من امریست ذاتی و از جمع بستن پرهیز دارم.

اگر یک مرد بد است "او" یک نفر است و اشتباه است که بگوییم "مردها همه از یک قماش هستند". و یا اگر یک زن....صد زن...یک میلیون زن مکار باشند باز نمیتوان و نباید گفت:" زنها مکار هستند". شاید یک ایرانی حقه باز باشد ولی این دلیل نمی شود که "ایرانیها" حقه باز باشند.

با وجود همه ی این اعتقاداتی که داشتم بعد از طلاق....تنهایی را ترجیح دادم. نه یک کار که دو تا پیدا کردم و سرگرمیم هم شد فیلم و کتاب و شعر و موسیقی.....و شهرام ناظری که از صدای جادوییش هرگز سیرایی ندارم.

عهد کرده بودم که عاشق نشوم.....ولی چه کسی تا به حال بر این پیمان مانده که من دومیش باشم.

منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان

معذور دارمت که تو او را ندیده ای

در حال حاضر "جان جانانم" در ماموریتی خارج از امریکاست و من لحظه شماری می کنم برای دیدنش.....که او جان و دل و دیده ی من است.

 

باز امدم

از ساغر او گیج است سرم

وز دیدن او جان است تنم

هنوز از گرد راه نرسیده غیبتی داشتم بسیار طولانی. داستانش مفصل است و شیرین. روزی برایتان خواهم گفت....

قول میدم که پست بعدی کمتر از سه ماه در راه  باشه. تازشم من ناواردم و اگر همت و یاری جان جانانم نبود تا همین جا هم نیامده بودم.