خدا نگهدار...

در ضمن(!) چون دوست ندارم سر به نیست بروم و باعث نگرانی شما دوستان خوب و گلم بشوم وظیفه ی اخلاقی خود میدانم که بگویم خاتون نامه, نه تنها به روز که به شب و نصف شب هم خواهد شد.

در این مدت که از بلاگستان دور بودم کتابهای زیادی خواندم, فیلمهای بسیار زیبایی دیدم, به شنا که ورزش مورد علاقه ام است به طور جدی رو آوردم و تمرکز حواس بیشتری در زمینه ی کاری پیدا کردم, بات توو بی آنِست ویت یو ناتینگ ایز لایک اینترنت!

از آن جاییکه ما در دنیای واقعی زندگی می کنیم و مشکلاتمان هم واقعی است با ساعتها پای کامپیوتر نشستن نه تنها آن مشکلات حل نمی شود که با پشت گوش انداختن مسئولیت ها کار خود را سخت تر هم می کنیم. پس کارهایمان را انجام می دهیم مثلن قهوه خانه مان را رُفت و روب می کنیم بعد بدو بدو می آییم پای کامپیوتر.

اشتباه برداشت نکنید من عاشق وبگردی هستم ولی موضوع این است که رفتن در این هزار توو با خودت است و بیرون آمدنت با خدا. از این وبلاگ به آن وبلاگ و از این سایت به آن سایت خیلی هم خوب است به شرطی که سلف کنترل داشته باشید(!) قبل از آن که...بَبَه اوو اوو, خمیر ترش ترش!  

دور از جان شما این اواخر دچار افسردگی هم شده بودم و البته علتش را نمی دانستم تا این که به جبر زمانه و گرفتاری های بیزنس از این دنیای مجازی دور شدم و در این دورایی! دیدم که دیپرس تر شده ام و حتی یک آفرین هم نگفتم به آن که گفته خاک اینترنت عاقبت آدم را خاکستر نشین می کند.

باری, برای تک تک شما دوستان عزیزم آرزوی بهترین ها را دارم و اگر ناخواسته باعث رنجش کسی شده ام از صمیم قلب عذرخواهی کرده و طلب بخشش دارم مخصوصاً جان جانانم که هنوز نمیدانم چرا عاشق خزعبلات من است اما محض گل روی او و شما دوستان عزیزم ادامه خواهم داد, باشد که: 

تنور ِ سینه ی سوزان ما به یاد آرید           کز آتش ِ دل ِ ما پخته گشت خام ِ شما 

راستی, "خدا نگهدار" قبلی با چهار تا نقطه جلوش( این یکی سه نقطه است)! که دوستش هم ندارم برای بازار گرمی نبود, مسئله ای شخصی باعث گرفتن آن تصمیم شد و از هیچکس هم دلخور نبوده و نیستم. بقولی: ایز نات یو ایز می!

همینقدر بگویم که در یکماه گذشته دوران بسیار بدی را گذراندم که از تبعات آن کنسل کردن بلیطم برای ایران بود. به هیچکس حتی جان جانان از این سفر قریب الوقوع(!) حرفی نزده بودم, می خواستم سورپرایزش کنم و وقتی که به  ایران رسیدم بهش زنگ بزنم. یعنی دو روز پیش که ۲۸ اردی بهشت بود. هزاران افسوس که نشد. 

از تمام دوستانی که به طور عمومی و خصوصی اظهار محبت کرده اند به اندازه ی فاصله ای که استکبار تا ایران دارد ممنون هستم.

از این حرفها که بگذریم, بازگشت پیروزمندانه مان را به جامعه ی محترم وبزی (!) تبریک و تهنیت عرض نموده و از خداوند منان دوام و بقای خودمان را مسئلت داریم! 

 

خدا نگهدار....

در ضمن(!) چون دوست ندارم سر به نیست بروم و باعث نگرانی شما دوستان خوب و گلم بشوم وظیفه ی اخلاقی خود میدانم که بگویم خاتون نامه دیگر به روز نخواهد شد.

در این مدت که از بلاگستان دور بودم کتابهای زیادی خواندم, فیلمهای بسیار زیبایی دیدم, به شنا که ورزش مورد علاقه ام است به طور جدی رو آوردم و تمرکز حواس بیشتری در زمینه ی کاری پیدا کرده ام.

از آن جاییکه ما در دنیای واقعی زندگی می کنیم و مشکلاتمان هم واقعی است با ساعتها پای کامپیوتر نشستن نه تنها آن مشکلات حل نمی شود که با پشت گوش انداختن مسئولیت ها کار خود را سخت تر می کنیم.

اشتباه برداشت نکنید من عاشق وبگردی هستم ولی موضوع این است که رفتن در این هزار توو با خودت است و بیرون آمدنت با خدا. از این وبلاگ به آن وبلاگ و از این سایت به آن سایت و قبل از این که خودت خبردار بشوی...بَبَه اوو اوو, خمیر ترش ترش!

دور از جان شما این اواخر دچار افسردگی هم شده بودم و البته علتش را نمی دانستم تا این که به جبر زمانه و گرفتاری های بیزنس از این دنیای مجازی دور شدم و صدها آفرین گفتم به آن که فرموده خاک اینترنت عاقبت آدم را خاکستر نشین می کند.

باری, برای تک تک شما دوستان عزیزم آرزوی بهترین ها را دارم و اگر ناخواسته باعث رنجش کسی شده ام از صمیم قلب عذرخواهی کرده و طلب بخشش دارم.

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند     من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند