مستر اسمایلی....
امریکائیها خیلی شوخ و بذله گو هستند و جنبه شوخی و سر به سر گذاشتن را هم خیلی دارند و من هم در این زمینه چیزی ازشون دریغ نمی کنم!
هر چند شوخی های من بیشتر بازی با کلمات است و یا چیزهای کلی، با این حال کمی صبر میکنم تا خلق و خوی طرف دستم بیاد چون ممکنه یه حرفی را بی منظور بزنم و اون شخص نگیره و ناراحت بشه.
همانجور که میدونیم sense به معنی حس و cents به معنی پول خرد، اگر چه در نوشتن و معنی متفاوت هستند ولی در تلفظ تقریباً یکی هستند.
حالا اینارو گفتم که از یک آقای بسیار خوش تیپ، بسیار مودب، بسیار متین و بسیار بشدت برج زهرمار بگم که از مشتری های قدیمی است و اگر روزی دو بار نیاد مغازه حتمن ِ حتمن یکبار را میاد.
از همون روزای اول یونیفرمش را که دیدم فهمیدم که در یک پایگاه نظامی کار میکنه و درجه شم گمونم درجه بالایی باشه. از بس همیشه عُنُق بود فکر می کردم این بشر هرگز به عمرش خندیده است آیا؟! خنده هم پیشکشش اصلاً میدونه تبسم یعنی چی؟!
ربطی هم به کارش نباید داشته باشه چون خیلیها را دیدم که در پست و مقامی شاید بالاتر از ایشون هم باشند ولی شوخ و بذله گو هستند، دیگه از پرزیدنت مملکت شون که بالاتر نیست که یکسره نیشش بازه. تازشم اینجا کافی شاپ ه، نه جلسه سری نظامی.
باری....این آقا که ذکرش رفت، یه روز صبح اومد و یکی دو تا چیز خرید که میشد ده دلار و شیش سنت. یک ۲۰ دلاری داد و من برای این که یک ده دلاری بهش پس بدم گفتم
- Do you have any cents( هیچ پول خرده ای داری).
خیلی جدی گفت No, I don't have any ( نه، هیچی ندارم)
از قیافه ی عبوسش لجم گرفت و دلم خواست یه کمی سر به سرش بذارم.
گفتم
Not even sixth sense.... so you could see dead people
( حتی حس ششم هم نداری که مُرده ها را ببینی؟!)*
فهمیدم که گیجش کردم، قسمت اول حرفم را شنیده بود six cents ولی بقیه اش یعنی چی؟!
بعد از مکثی با یه جور تحکم گفت نه! گفتم که ندارم! ای بابا....اینجوری که نمیشه بیا یکی هم بزن توو گوشمون!
همینجور که سرم پایین بود و داشتم پول خردها را میشمردم گفتم:
?! so.... you don't have any sense, ha! not even sense of humor
(پس اینجور....شما هیچ حسی نداری... ها! حتی حس شوخی و طنز؟)
اول یک کمی با اخم ِ توام با تعجب نگام کرد و....یک دفعه چنان قهقهه ای از ته دل زد که من گفتم الان این سقف میاد پایین!
حالا مگه دیگه این نیش بسته میشد! گفت آخه سنت با فیلم حس ششم با سنس آو هیومر....چه جوری اینها را آنی به هم بافتی؟!
گفتم اولن تعریف از خود نباشه من بافتنی م خیلی خوبه! بعدشم با خودم شرط بسته بودم یه روزی شما رو بخندونم و حالا خوشحالم که شرط را از خودم بردم!
از اون روز به بعد، هر بار که میاد و مبلغ پرداختی را که همیشه با یک خرده ای( cents) همراهه بهش میگم، ناخودش آگاه لبخند میزنه....
نتیجه این که اون آقای زهرماریان سابق تبدیل شده به مستر اسمایلی( اسماعیلی نه ها، Mr. Smily آقای لبخند)!
اقرار نامه: ما چون مال دزدی از گلومون پایین نمیره همینجا اقرار می کنیم که انگیزه نوشتن این پست را از این پست گرفتیم.
* "من میتونم مُرده ها را ببینم" جمله ی معروف از فیلم زیبای Sixth Sense - حس ششم- است. بازیگر نقش اول فیلم Haley Joel Osment که اون زمان پسر بچه ای بود و الان برای خودش مردی شده، بخاطر بازی اعجاب انگیزش در این فیلم، تا پای گرفتن اسکار هم رفت.
این شازده پسر در فیلم Pay it Forward هم بازی کرده در نقش شاگرد Kevin Spacey و پسر Helen Hunt.....یادتون اومد؟!
یه راهنمایی دیگه میکنم.... وقتی دو سالش بود در فیلم فارست گامپ در نقش پسر فارست گامپ بازی کرده بود و اسم کاراکترش هم مثل پدرش، فارست گامپ بود.
اگه بازم یادتون نیامد دیگه به من مربوط نیست!