مرا حق از می عشق آفریدست همان عشقم اگر مرگم بساید
پرویز صیاد در یکی از برنامه هاش می گفت:" وقتی که ما در ایران بودیم و این ملت از اروپا و امریکا به کشور ما می آمدند آنها را "خارجی" خطاب می کردیم و حالا هم که ما در مملکت اینها هستیم بازم ایشان "خارجی" هستند نه ما.
حالا که صحبت از اجنبی ها شد باید بگم که من بعضی از آداب و رسوم و قوانین این "خارجی ها" را خیلی می پسندم. یکی از آنها حق انتخاب مراسم بعد از مرگ است(البته دور از جان من و شما و ایشان و اوشان و .....همه شان).
بابا....بغض نکنید. الان را که نمیگم. من صحیح و سالمم باور کنید. مگر شماها نشنیده اید که آدمی....دمی. خب آمدیم و زبونم لال بعد از ۱۰۰۰ سال عزراییل رخت منو بر بست. من که بند کفش هم بلد نیستم ببندم چه رسه به رخت بستن. اصلا اگر هم بلد بودم فکر می کنید دلشو داشتم که جهانی در تاریکی مطلق فرو رود.
پس اشکاتونو پاک کنید تا بقیه شو بگم. خب....کجا بیدیم؟!
آهان....از قوانین "خارجی ها" می گفتم: مثلا یکی ممکنه مسیحی باشه ولی دلش میخواد به رسم مسلمانها خاک شود یا بر عکس. یکی میخواد جسدش سوزانده شده و خاکسترش را بر روی اقیانوس بپاشند(به جون خودم این یکی خیلی رُمانتیکه) و یا شاید یکی دلش بخواد...
اصلا به من چه مربوطه کی دلش چی میخواد....اصل کار منم. که اهدای اُرگانهای بدن را هوادار هستم.
یه وقت فکر نکنید میخوام از خودم تعریف کنم هااااا ولی خداییش یک عدد جگر دارم مثل ماه که صد سال دیگه هم به عقرب و مارش نمیدم در جایی که ممکنه نصیب جوانی بشه که نه تنها از مرگ نجات پیدا می کنه بلکه وقتی حالش خوب شد از اون جیگر طلاهای روزگار بشه.
و یا کسی که بود و نبودش مشروط به داشتن یک کُلیه ی ناقابل است حالا...خدا را خوش میاد که من این دو تا قُلوه ی سالم را ضایع کنم؟! چی میشه اگر اینها نصیب بیمار دردمندی بشه که بتونه به راحتی به زندگیش ادامه بده و بعد از اون تا جایی که میتونه دل بده و...تازشم دیگه مجبور نیست قُلوه بگیره چون خودش داره خوبش هم داره.
و از همه مهمتر...دلم کو ز ازل تا به ابد عاشق رفت...اینو دیگه خیلی حیفم میاد نفله بشه. چه عیبی داره اگر حیات یک بنده خدایی با اون احیا بشه و شاید هم روزی به روزگاری گذارش به حیاط خاله جونش در شیراز افتاد(وُی عامو مگ همه خاله ها شیرازی هستند)؟! و تازه بفهمه که بابا...ایول. یک قلب "خاتونی" چندین و چند "گیگا بایت" عشق را در خود جا میده.
آماااااا....همه ی اینها که حرفش را زدم مجوز میخواد ها یعنی هر کسی بالای ۱۸ سال میتونه چنین خواسته ای داشته باشه منتها باید به شکل وصیت نامه و یا ثبت در سایت مربوطه و یا با پر کردن فرمی در اداره راهنمایی و رانندگی و یا....آنرا تقاضا کرده باشه در غیر این صورت "جعفری" هم به ریش بازماندگان آن خُلد آشیان خُرد نمی کنند(آخه در اینجا "تره" نیست).
چون هیچ بعید نیست که یکی بخواد زرنگ بازی در بیاره و به دروغ بگه:" آرزوی همسرم این بوده که سوزانده بشه" تا بدین وسیله هم از زیر هزینه ی سنگین و دردسرهای مراسم تدفین در بره و هم آتش به سر آن خدا بیامرز ریخته باشه.
لابد دوست دارید بدونید که من زورم چیه از این حرفها نه؟! منظورم اینه که:
مُردن عاشق نمی میراندش در چراغی تازه می گیراندش