امشب هالووین است و هر چی که دور و بر خونه ها شلوغ و پر رفت و آمده، بجاش کاسبی کساااد. برای همین یه وقت دیدید دیپرس شدم و شیش هفت تا پست همین امشب نوشتما!

در حاشیه هالووین: همین پیش پای شما یکی از مشتری ها که صورتش را به شکل خیلی ترسناکی نقاشی کرده بود، اومد توی کافی شاپ و پرسید پس کاستووم تو کو؟ گفتم من چه احتیاجی به کاستووم دارم وقتی خدا طبیعی شو بهم داده! 

-------

خب حالا برگردیم به کلاس کریس و این که هر چه بیشتر از درس می گذشت، کمتر می فهمیدم اما شیفته ی مرام خوب خودش شده بودم. اوایل خیلی سختم بود برم توی آفیس ش و باهاش حرف بزنم فکر می کردم حالا میگه بیا، یه چاق سلامتی باهاش کردم فوری دختر خاله شد!

می دیدم بچه ها همه میرن پیشش ولی فکر می کردم خب لابد اینا کارهای خیلی مهم دارند و یا اشکالات درسی....غافل از این که خیلی هاشون میرفتن برای مسائل شخصی و غیر درسی.

یک روز به من گفت چرا نمیای تو آفیس م؟ گفتم نمیخوام مزاحمتون بشم. گفت نه این حرفا نیست امروز حتماً بعد از کلاس بیا. رفتم و تا نشستم گفت یک نگرانی عمیقی توی چشمات می بینم چیزی هست که بتونی به من بگی؟

اگر مشکلی داری و چنانچه دلت میخواد با من در میون بذاری، راحت باش. حتی اگر من نتونم کمکی در اون زمینه خاص بهت بکنم حداقلش اینه که با یکی حرف زده ای و سبک شده ای و باید بهت اطمینان خاطر بدم که تحت هیچ شرایطی یک کلمه از حرفهایی که اینجا گفته مبشه، از این اتاق بیرون نمیره!

لحن حرف زدنش خیلی صمیمانه بود و انگار که صد ساله منو می شناسه، من اما باز می ترسیدم که همه اینها کلک باشه و حالا کلک هم که نباشه، آمدیم و یه وقت حاجی اومد دم در کلاس و اینم مجبور شد همه چیز را بهش بگه. سالها طول کشید تا بفهمم که گنده تر از حاجی ش هم جرات چنین کاری را نداره و اصلاً این کار غیر قانونیه.

فقط بهش جریان ثبت نام را گفتم و این که حاجی چی بهم گفته و من محض روو کم کنی اونم که شده دلم میخواد این کلاسها را با نمره خوب تموم کنم.

بعضی حرفها یک عمر در ذهن آدم می مانند و حرفی که کریس اون روز به من زد از اون دست است که گفت:" ببین، هیچوقت تو زندگیت کاری را از لج کسی نکن. هر کاری و برنامه ای هرچقدر کوچیک و یا حتی به زعم دیگران مضحک هم باشه، برای خود اون شخص مهمه و حتماً هدفی پشتش خوابیده. تو بخاطر رسیدن به اون هدف، باید اون کارو دنبال بکنی نه برای این که یکیو خیط کنی و یا چیزی را بهش ثابت کنی.

علت این که من میگم بمون اینه که تو حالا حالا وقت برای حذف کردن داری و از طرفی مطمئنم تو میتونی با نمره خوب اینها را تمام کنی. اگر هم نشد که نشد. خودت را که نباید بکُشی چون یه روزی یه حرفی زده ای. نگاه هم نکن به این بچه ها که مثل بلبل انگلیسی حرف می زنند، خوندن این کتابها همونقدر که برای تو مشکله واسه اونا هم هست چون زبان این کتابها، زبانی مشکلی است با این تفاوت که چون زبان انگلیسی برای تو زبان دومه تو بیشتر از اونها تلاش می کنی".

یعنی من انتظار داشتم کریس بگه آخه جوجه! تو که حرف یومیه ات را هم بلد نیستی بیخود کردی کلاس به این سنگینی را برداشتی و شوهرت حق داشته و....ولی نه! اینها اینطور حرف نمی زنند. روش اینها بارک الله مست کردن است!  

خلاصه می کنم....موندم ولی با این فکر که دو هفته مونده به آخر ترم میرم و کلاسها را دراپ می کنم. تا اون زمان برسه با کمکهای بیدریغ و خالصانه ی گیلبرت و راهنمایی های موثر و دلسوزانه ی کریس درک مطالب بمراتب برام آسونتر شده بود....

کار به جایی رسید که اون دو هفته ی کذایی که رسید دیگه به حذف کردن که فکر نمی کردم هیچ، شب و روز بلانسبت خرخونی میکردم.....حالا اگر بگم + A گرفتم بقول نگین: ریا میشه؟!

 

ادامه هم ندارد!