هر چه فریاد دارید بر سر مهری بکشید! یه امشب را میخواستم روزه ی پستی! بگیرما مگه مهری گذاشت! بچه م خواسته راجع به هالووین بنویسم....چکار کنم؟ دلشو بشکنم؟!

Halloween از Holy به معنای مقدس و Evening غروب می آید، به معنای غروب یا شامگاه مقدس.

رنگهای سیاه و نارنجی عمده رنگهای این مراسم هستند سیاه برای تاریکی شب و نارنجی هم که رنگ  آتش است و شاید هم چون رنگ کدو حلوایی است که در این روز استفاده زیادی دارد.

هدف از این مراسم که با پوشیدن لباسهای ترسناک و یا به شکل و شمایل روح و اسکلت در آمدن همراه است، راندن ارواح خبیث است که در قدیم اعتقاد داشتند محیط انسانی را احاطه کرده و خلاصه از این جور خرافات.

 

- صبح رفتم بانک دیدم رئیس بانک شده دزد دریایی و چشم بند زده و یه دندون طلا گذاشته با شلوار راه راه و خلاصه تیپ خود ِ دزد دریایی! بهش گفتم برو دم گاو صندوقا وایس تا یه عکس ازت بگیرم، برای رزومه ت خوبه!

معاونش دلقک شده بود با گذاشتن کلاه گیسی ژولیده و رنگی که مخصوص دلقکهاست و لباسی گشاد و رنگارنگ با یک توپ قرمز گنده روی دماغش.

خلاصه این که هر کسی هر جوری که دوست داشته خودش را آراسته بود. از صبح هم هر چی مشتری میامد کافی شاپ یا خلبان بود یا پلیس یا یونیفرم زندانی ها تنش بود یا دراکولا که از لب و لوچه اش خون میریخت با دو تا دندون نیش ِ بلند و....

غروب روز هالووین بچه ها به همراه بزرگترا و جوونا و نو جوونا هم مستقل شروع می کنند به رفتن در خونه ها برای جمع کردن شکلات مُکلات. بعضیا خونه هاشونو دکور می کنند یا بیرون یا توو یا هر دو.

یه بار با دوستام رفتیم در یه خونه ای که خیلی جالب و ترسناک درستش کرده بودند. روی چمن جلو خونه یه تابوت بود که مثلا تووش مُرده گذاشته بودند و دست این مُردهه از لای تابوت مونده بیرون....

فک میکردی خب این که ترسی نداره و کنجکاو میشدی که بهش دست بزنی که یهو در تابوت بسته میشد و دستت می موند لای در تابوت!! ( البته بلافاصله در باز میشد ولی همون یک ثانیه قلبت از کار می افتاد)! 

دور تا دور چمن این خونه را سنگ قبر کار گذاشته بودند( این وسایل همه پلاستیکی و سبک هستند ولی از دور که نگاهشون میکنی خیلی واقعی به نظر میاد). روی سنگ قبرها هر کدوم یه نوشته ی بانمکی داشت: جرج کشته شده در درگیری های دریایی. توماس تیکه پاره شده به دست مادر زنش! و....

یه کمی اونورتر روی چمن یه جسد دمر افتاده بود که یک چاقوی گنده و خونی تا دسته توی پشتش فرو رفته بود. این جسد! که خیلی طبیعی به نظر می رسید از پارچه و پنبه درست شده بود.

کنار این سنگ قبرها یک چوبه ی دار کوچولو بود با یک نعشی که اون بالا تکون میخورد و دست معدوم از این سطلهایی بود که بچه ها برای جمع کردن شکلات دستشون می گیرند و کنار اون چوبه دار یک تابلوی شکسته ای بود که با خطی زشت ولی قابل خوندن نوشته بود: هشدار! این عاقبت کسی است که بیاد در خونه ی ما برای Candy!

تمام نمای خارجی خونه را تار عنکبوتهای گنده کشیده بودند و از همه بامزه تر در خونه بود که تماماً زنگ زده بود و به نظر میامد این در یک قرنه که باز نشده!

زنگ که میزدی یهو یک صدای یوو ها هاهایی از تو خونه بلند میشد و در با صدای قیژژژژژژ باز میشد! ولی کسی را نمیدیدی. کنجکاو میشدی و درو با دست یواش هل میدادی یهو یک نفر دستتو محکم می گرفت و می کشیدت توی خونه و باز اون خنده های شیطانی که از استریوی خونه تا هف خونه اونورتر می رفت. 

ولی ترو که می کشیدن توو درو نمی بستن ها....میخواستن همه چیز از بیرون هم دیده بشه و این کارو مطلقا با بچه های کوچیک نمی کردن این خوشمزه بازیها مال ما نوجوونا(!) بود.

حالا از پشت در بیرون می آمد شیطان و عزرائیل و دراکولا و اسکلت و جادوگر و روح و....خلاصه هر چیزی که زهره ات را بالا می آورد! یک فضای مه آلود مثلا قبرستون در شب که با نورپردازی خیلی قشنگی همراه بود.... همه خونه تاریک بود و  چراغهای کم سوئی با نور قرمز یا سبز تیره یا ...اینور اونور روشن خاموش میشد و همین بیشتر محیط را رعب آور می کرد.

موزیک بلند و ترسناک خنده های شیطانی و صدای سرسام آور سنج همه با هم اوج می گرفت بعد یهو ....همه چی قطع میشد و فقط نواختن ریز و مداوم طبل بود....

حالا هنوز دستت توی دست اون عزرائیله بود که می دیدی چند نفر مثلا از قبایل آدمخوربا همون سر و شکل و استخوون روی کله شون میریختن دورت و شروع می کردند به رقص و هلهله که یعنی الانه که یه لقمه خامت بکنیم خوراک شامت بکنیم!

 

به هر حال این در خونه رفتنها که تموم میشه و بچه ها مصرف یکی دو سال شکلات آب نبات را جمع می کنند تازه پارتی ها شروع میشه. تا صبح می زنند و می رقصند و می خورند و می کِشند و این آفیسرهای بیچاره هم تا صبح توی خیابونا کشیک میدن تا بل که مست و ملنگارو ارشاد کنند.

 

و این بود موضوع انشای ما در مورد هالووین