منم بازی....
از چیزهایی که خوشم میاد اون چیزهایی هستند که تقریبا همه خوششون میاد: زندگی در طبیعت، بوی بهار نارنج، راه رفتن زیر باران ترجیحاً با چترهای بسته به قول سهراب سپهری عزیز، آتش افروختن در کوهستان و طلوع و غروب خورشید را در کنار دریا دیدن و ...بطور اخص اما:
- نون و پنیر و چای شیرین را دوست دارم و کباب دنده ی کرمانشاه( کرمانشاهی های خوش سلیقه میدونن من چی میگم)! آهان راستی...چای فقط چای تازه دم...عطر چای کال را عجیب دوست دارم.
- کتاب خواندن را دوست دارم و اینترنت را. شعر را دوست دارم و اشعار شاملوی نازنین را با صدای زیبای خودش.
- مردم را دوست دارم، زن و مرد، پیر و جوان و بچه، ایرانی و غیر ایرانی برایم فرقی نداره از مصاحبت و همدمی با هر کدام لذت می برم، چه زیبا گفته زنده یاد سیاوش کسرایی: در غم ِ انسان نشستن....پا به پای ِ شادمانی های مردُم پای کوبیدن.
- سادگی را دوست دارم در هر کاری. رانندگی را دوست دارم به شرط این که استریوی خوبی داشته باشم که در آن صورت مسافت هر چه بیشتر، بهتر.
از چیزهایی که خوشم نمیاد هم باز همان چیزهایی هستند که معمولاً هیچ کس از آنها خوشش نمیاد...جالبه که وقتی داشتم به اونها فکر می کردم دیدم که اکثرشون با حرف" ت" شروع میشوند.
همواره سعی می کنم از کلمه ی تنفر که بار ِ منفی ِ سنگینی دارد استفاده نکنم ولی در اینجا ناچارم....از اینها که خواهم گفت نه تنها خوشم نمیاد که تنفر دارم از تنفر، تحقیر، توهین، تلافی( به قصد انتقام)، توبیخ، تمسخر، تنبیه( از هر نوع) تملق، تظاهر، تهمت، تقلب( به استنثنای تقلب های سر امتحان)! تصفیه حسابهای شخصی، تکبر، تعدی به مال و زندگی دیگران، و برای حُسن ِ ختام... توپ و تشر زدن.
پی نوشت: "ت" کم آوردم پس از خودش کش رفتم... نسرین را میگویم...میخواست دعوتم نکنه.
تردید و دو دلی... توی دو راهی موندن رو دوست ندارم... جایی که ندونی باید چیکار کنی... اونقدر تردید که حتی گاهی مجبور به بازگشت بشی...
تعریف الکی از چیزی...
تکرار و روزمرگی....
پی نوشت ۲: مرسی از عزیزانم مهری که این بازی را شروع کرد و آرزو که او نیز مرا دعوت کرده بود.