اونجا بودیم که مونده بودم بر سر سه راهی ِ لپتاپ و ماشین و کافی شاپ و گفته بودم که رفتم دنبال کافی شاپ...نگفته بودم؟!

کافی شاپ را گرفتم و میخواستم یه کمی تغییر و تحولش بدم که این یک کمی (!) شد یک تغییر بنیادی و باعث شد که کلی خرج رو دستم بمونه و تا اینجا( اگر بالای چشمتون ابرو هست، یه وجب بالاترش)! رفتم تو قرض و بدهی.

خدایی بود که من دو دو تا چار تا را بلد بودم و می دونستم که اگر این کافی شاپ فقط کافی شاپ باشه فایده نداره و برای همین وقتی رفتم شهرداری برای انتقال جواز و سایر کارها و باید یک فرمی را پر میکردم که پرسیده بود به غیر از قهوه و چای چه چیزهایی میخوای در کافی شاپ بفروشی، نوشتم عینک آفتابی، فیلم، سی دی، کلاه etc... ( همون و غیره ی خودمون)

این "و غیره" خیلی چیز خوبیه چون میشه بسطش داد تا هر کجا که دلت خواست. نه، متاسفانه آب شنگولی که سود خیلی زیادی هم داره شامل این "و غیره" نمیشه، سوال نکنید! ولی خب چیزای دیگه مثل قلیون را میشه درش جا داد. یعنی اگر روزی به فرض بازرس بیاد که نمیاد حالا میگیم میاد و بپرسه چرا داری قلیون می فروشی میگم این جزو همون "و غیره" بود که بهتون گفته بودم، ریممبر؟!

خلاصه اینجوریا بود که کافی شاپ تبدیل شد به "حسن شبانه روزی". اصفونیای عزیز آ میدونند من چی میگم!

اینها اولش خیلی سخت می گیرند ولی بعدش دیگه هیچ کاری بهت ندارند. یعنی اول کار با تعیین وقت قبلی بازرس میفرستند و تمام گوشه کنار و سانت به سانت مغازه را برانداز می کنند و همه چیز می بایست منطبق با قوانین شهر سازی و ایمنی و زیبایی شهر و اینا باشه. مثلاً تابلوی مغازه را هر جا که دلت خواست نمیتونی بزنی باید یک فاصله ی مشخصی داشته باشه از سطح زمین و سر در مغازه و تا لب پشت بوم. سایز خود تابلو هم باید استاندارد باشه و اگر یک چیز غولتشنی باشه و به قد و وقواره ی ساختمون نخوره تاییدش نمیکنند. ولی خب حُسن خوبش! اینه که قبلش میگن چی باید چه جوری باشه که طرف دیگه به زحمت و دردسر اضافی دچار نشه.

سرتون را درد نیارم وقتی تمام این کارها انجام شد نوبت آتش نشانی رسید که بیاد چک بکنه و چون شهرداری و این سازمان در هماهنگی کامل با هم هستند پس هر چه را که شهرداری تایید کرده بود با قواعد اونها هم جور در اومد.

فایر دیپارتمنت خواسته بود که یک کلید هم برای اونها درست کنم که اگر زمانی آتیش سوزی شد و مغازه بسته بود اونها دسترسی به داخل مغازه داشته باشند. روز مشخصی مامورشون اومد و کلید را در یک باکس کوچولو که قفل رمزی داره و بی مارفت رمزش را به منم نگفت زیر لبه ی پشت بوم اونو جاسازی کرد.(ای شماها که اینها را می خونید جان من به کسی نگید کلید کجاست)!

حالا اصلن اینا به چه درد شماها میخوره! هیچی، میخوام بگم اینقدر گرفتار بودم. خوشبختانه کار و کاسبی هم خیلی خوبه، چه فایده که هر چی درمیارم باید بدم دست طلبکارام!

 

 

حیف که طولانی میشه و حوصله تون سر میره وگرنه می خواستم بگم اسپیکینگ آو سه راهی که اول ِ پست بهش اشاره کردم....یک شب داشتم میرفتم خونه و بعد از 15 ساعت سر پا بودن بقدری خسته بودم و خوابم میامد که حد نداره. درست پنجاه قدم مونده به خونه ام یک سه راهی هست و سر اون سه راهی یک تابلوی ایست و چون این منطقه همیشه ی خدا خلوته و هیچ ماشینی هیچوقت از هیچ طرفی نمیاد و از همه مهمتر این که محل خودمونه و اختیارش را داریم، معمولاً اونجا که میرسم توقف نمی کنم فقط یک نیش ترمز میزنم ولی اون شب....

اون شب بی خیال همون نیش ترمز هم شدم و ویژژژژ ازش رد شدم. قبلش نور چراغ یک ماشین را در آینه دیده بودما ولی فکر کردم....مهم نیست چه فکری کردم چون چراغای سقفشو که روشن کرد فکرم رووشن شد، خودش بود! 

خواب از سرم پرید و فوری کارت بیمه و تصدیقم را در آوردم و نشستم تا بیاد دم شیشه. وقتی اومد دیدم داره می خنده. حالا نه از این خنده ها، ها....غششش کرده بود. ای روی آب بخندی الهی! زهله بچه مردم را بالا آوردی این نصف شبی.

بعد از هلو هاو آر یو گفت حالا خوبه که من پشت سرت بودم، نه تنها توقف نمی کنی و یک نیش ترمز نمیزنی که حتی سرعتت را هم کم نمی کنی....

دیدم خیلی خوش اخلاقه، پررو شدم و گفتم آفیسر، اولن که من نمیدونستم اون که پشت سرم است شمایید، فکر کردم یک رهگذر بی آزاره! بعدشم می بینی که در این وقت شب در این سه راه ِ بیکسی، پرنده پر نمی زند! بعدترشم بخدا دارم از خستگی بیهوش میشم و میخوام زودتر برسم خونه و بخوابم. گفت مگه از کجا میای؟!

- از سر قبر آقا! خوب معلومه از سر کار دارم میام سرکار! خونه ات کجاست؟ - همینجا اون خونه دومی دست چپ یه کم اینورتر!

- این دفعه را بهت تیکت نمیدم ولی اگر دوباره به گیر من بیفتی یادت باشه که ! there is no merci ( بخششی در کار نخواهد بود).

- گاد بلِس یو آفیسر، مرسی!

نمیدونم چه جوریه که این آفیسرها هیچوفت دوست ندارند منو جریمه کنند. فکر کنم شکل و شمایل بلیه(!) منو که می بینند دلشون میسوزه.

 

پی نوشت: دست به فرهنگ لغتتون نزنید....بلیه بر وزن ملیح، از بلاهت بر وزن ملاحت میاد - مترجم!