ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

توی این دنیا اگه دلی نرم داشتی چون برگ گل و مسایل را نه تنها از آینه بغل و جلو و پشت دیدی بلکه دستت راستت را هم باید بذاری پشت صندلی بغل و کاملاً برگردی و پشت سرت را ببینی وگرنه در امتحان رانندگی رد می شوی....(واااااااااااااای چقدر باید واسه یه چیز کوچیک توضیح بدم ) آره دیگه همینا که گفتم و خیلی چیزای دیگه که نمیخوام بگم چون اصلاً وجود ندارن....و چون(این چون وجود داره) سابقه ی کار در کُشتارگاه را دارم دوستم زنگ زد که برم خونه ش و شاید مانع یک قتل و قضایی بشم.

حالا خونه ش کجاست؟! اوووووه من چه میدونم, یک شهر دیگه است و خیلی دوره. یعنی من مسافت و اینا را که حالیم نیست فقط میدونم که هشت ده تا سی دی رو راه رفتن گوش دادم و برگشتنه بیست و سومین سی دی را که گذاشتم یهو شک کردم که چرا راه این همه طولانی شد؟!

چراشم که فقط به خودم مربوطه و به شما ها نمیگم اینه که راه رفتن در شمال اتوبان بودم و مگه نه این که از همون راهی که آدم میره باید برگرده؟! خب منم همین کارو کردم رو به شمال رفتم و رفتم و رفتم و دیدم جدی جدی سر به بیابون گذاشته ام, دهقانی را دیدم یه کمی فداکار که بهم گفت حدود ۱۶۰مایل جهت خلاف آمده ای! بهش گفتم نه من جهت رفع اختلاف آمده بودم خلاف کارم خودتی! 

باری, رفته بودم خونه ی دوستم که هم با خودش دوستم و هم شوهرش را می دوستم. خودمونیم چقدر بعضی مردم پر توقع هستند به جان خودم. یه کار کوچیک واسه آدم می کنند بعد یک دنیا انتظار دارن. فکر کرده حالا اگه من ۵ سال توی خونه ش بودم بدون کرایه دادن و هر روز غذاهای دلخواهم را درست می کرد و هر چی واسه خودش عطر و لباس های مارک دار و خفن می خرید واسه منم جفتشو می گرفت( اصلاً همیشه دوست داشت خودشو شکل من در بیاره) و نمیذاشت دست به سیاه و سفید بزنم و شوهرش هم منو به عنوان نخودی در شرکتش استخدام کرده بود با حقوق بالا و تمام مزایا و اینا.....دور از جون شما من بع بعی هستم و نمیدونم که اینا همه برنامه بوده و می خواستن از عقل و درایت من در همچین روزایی سود و استفاده بکنند.

حالا چه جوری قضاوت کنم که کی این وسط مقصره؟! باید یک "به من چه" می گفتم و خلاص. ولی چون در سر میز شام به غذاها خوب نگریستم همان جا عدالت را یافتم.

به شوهر گفتم مرد حسابی کی در آستانه ی سال ۲۰۰۸ برای زنش بنز ۲۰۰۷ میخرد؟! تو باعث شرمساری من هستی.

به زن گفتم تو نیز کم باعث سرافکندگی من نیستی که در خانه ت اینترنت نداری و یک هفته است مرا از زندگی(اینترنت) جدا کرده ای.

مرا قدم خیر نامیدندی و اختلافات سنواتی خاتمه دادندی و فردا روز هر دو به دادگاه شدندی از برای امر طلاق.....مرد به زاری و زن به شیون راه خانه ای جداگانه پیش گرفتندی و مرا آرامشی حاصل شدندی که آن سرش در "سَن دیه گو" نیز یافت می نشدندی.

 

اطلاعیه ی خیلی خیلی خیلی مهم: تغییراتی در شغل شریف بنده پیش آمده که لازمه ی آن مسافرت های بسیار است و احتمالاً تا دو سه ماهی اوضاع بدین منوال خواهد بود, نگران خرج و مخارجم نباشید شرکت تمامی آن را تامین می کند. بزرگترین اشکال کار این است که وقتی برایم باقی نمیگذارد که به امورات حیاتی/ اینترنتی بپردازم. عاجزانه خواهشمندم از من نرنجید اگر مثل سابق تند تند براتون کامنت نمیذارم و یا وبلاگم دیر به دیر آپ میشود, بدانید و آگاه باشید که دلم برای همه ی شماها تنگ میشود. امیدوارم بعد از این سفر و حذر قصورات خود را جبران نمایم. برای رفع هر نوع شک و شُبهه ای باید عرض کنم متاسفانه این سفرهای دور و دراز در داخل امریکاست, یه وقت فکر نکنید من عازم ایران هستم ها. خلاصه اینکه لطفاً مرا ببخشایید و این تن بمیره جفا نکنید( از کامنت گذاشتن دریغ نفرمایید). از تمام دوستانی که حال "جان جانانم" را می پرسند ممنون هستم فراااااااااااااااوان. حالش خوب است و خدمت شماها سلام دارد.

ارادتمند همگی تان, خاتون