عُمری که نه در عشق تو بگذاشته ام

امروز به خون ِ دل قضا خواهم کرد

سال نو برای همه ی دنیا در اول ژانویه آغاز شد برای من اما شش روز بعدش با تو که همه ی دنیایم شدی. پارسال درست در چنین روزی بود که بیگانه ای آمد تا یگانه ام شود. کاملاً اتفاقی با هم آشنا شدیم و چه حُسن ِ اتفاقی. سالی که از همان زمستانش نکو بود و در بهار که ترا دیدم نکوترین شد. عدد شش را بخاطر تو دوست دارم. از ۶ ژانویه شروع شد که مصادف با ۱۶ دی بود و ادامه ی آن لحظاتی ناب در سال ۱۳۸۶ بوده و هست.

یکی از سرگرمیها- نه ببخشید دلگرمی های من- خواندن چت هایمان است. یک روز داشتی در مورد  کارهای شرکت توضیح میدادی و این که بالاخره تصمیم گرفته ای اون پیشنهاد را قبول کنی و بعد گفتی که بگذار ببینم حافظ چه می گوید:

طفیل هستی ِ عشقند آدمی و پری      ارادتی بنما تا سعادتی ببری

 منم که همیشه هول میشم - میدونی که از لال مردن خیلی میترسم - فوری گفتم: ببین حافظ هم داره میگه که تو چقدر با اراده هستی و.....تو گفتی: "گر چه هم ریشه اند ولی خاتون جانم ارادت است نه اراده ". منم میخوام این آبروریزی را درستش کنم گفتم :"خب آره میدونم با این حال فکر کردم میشه به هم ربط داشته باشه". و تو گفتی:" خب البته.... گودرز و شقایق نیست که نشه هیچ جوری به هم ربطشون داد که".

امان از خنگ بازی من و حضور ذهن تو که سر و ته قضیه را با طنازی منحصر به فردت که من عااااااااشقش هستم به هم آوردی و نذاشتی بیشتر از اون خجالت بکشم.

در جایی خوانده بودم: آن که عشق را تجربه می کند ثروتمندترین است. سپاسگزارم که مرا با عشق پاک و زلالت جزو ثروتمندترین ها کردی. با مهربانیهای بی نظیرت که هرگز فراموش نخواهم کرد. با زنگ خوش خنده هایت که هرگز از گوشم بیرون نخواهد رفت. با بینش و درکی که هرگز نمونه اش را در هیچکس نخواهم دید و با گرمای دستانت که آن را با خورشید معاوضه نخواهم کرد.

دست از طلب ندارم تا جان من بر آید            یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید

تو به راستی جان جانان من هستی. زندگی م هستی. دیوانه وار دوستت دارم. می پرستمت بدون قید و شرط. مجنونت هستم تحت هر شرایطی. حتی اگر روزی دست از من بکشی باز هم ترا ستایش خواهم کرد و از تو ممنون هستم که سعادتِ آشنایی با بهترین مرد دنیا -خودت- را به من ارزانی داشته ای.

زندگی من به دو بخش تقسیم شده: قبل از آشنایی با تو و بعد از آن.

زمانی قعر دریایی در افتم      دمی دیگر چو خورشیدی بر آیم