نقل "والنتاین" شده بود و شاید مفهوم را خوب نرسونده بودم که بعضی از دوستان تصور کرده بودند که من با جشن و سرور و شادی مخالفم. در حالی که این طور نیست. من با این افراط و تفریط ها مخالفم.  یک سبد هزار دلاری گل چه چیزی را ثابت می کنه؟ یک انگشتر چند هزار دلاری برلیان چه رابطه ای را قوام و دوام میده؟! 

یاد پارسال افتادم: طی مدتی که در ایران بودم به یک جشن عروسی دعوت شدم- چند روز قبلش فیلم های حنا بندون و نامزدی را هم بهم نشون داده بودند- مثلاً ما از طرف خانواده ی عروس بودیم ولی جیگرم برای داماد و فامیلش کباب شد. بقدری خرج روی دست این بنده ی خدا گذاشته بودند که بیا و ببین. عروس با افتخار از من پرسید میدونی مهریه ام چقده؟ گفتم نه نمیدونم حدس هم نمیتونم بزنم چون مظنه ی بازار دستم نیست. از این حرف من رنجید که: یعنی چی مظنه ی بازار؟ گفتم: مگر غیر از اینه, مگه شماها یک معامله انجام نداده اید و برای خودت قیمت نگذاشته ای؟

زد به کوچه ی علی شون که: نه خاتون جون تو نه که ایران زندگی نمی کنی به رسم و رسوم اینجا وارد نیستی. گفتم: خب آره من چون در کره ی مریخ به دنیا آمده ام این چیزا رو نمیدونم. ولی اینقدر میدونم که به چیزهای دیگه که میرسه دوست نداریم رسم و رسومات رعایت بشه و خرافات بَده و ما زنها در حقمون اجحاف شده, ما باید با مردها برابر باشیم در حالی که حاضر نیستیم با همون مرد بریم یک ساعت در معدن کار کنیم و....حالا نمیخوام توی ذوقت بزنم بگو ببینم مهریه ات چقده؟ گفت: به تعداد سال تولدم سکه ی طلا که میشه ۱۳۶۶ تا. گفتم: خب سرت کلاه رفته بچه جون! باید به سالی که داری ازدواج می کنی اقتدا می کردی اونم به میلادی که بشه ۲۰۰۷ تا سکه.

بهش گفتم تو هیچ میدونی یک دختر و پسر امریکایی به چه سادگی ازدواج می کنند. زندگیشون را از صفر شروع می کنند. شاید با هم ماندگار بشن شاید هم نه. به هر حال تعداد سکه و خرجهای این چنینی ضامن خوشبختی هیچ کسی نیست. اگر دید خود ما به زندگی فقط و فقط مادیات است نباید اونو به گردن اجتماع بندازیم. مگر جامعه از من و تو و دیگری تشکیل نمیشه؟! ایشالله که خوشبخت شوی ولی اگر با شوهرت نساختی و خون ترا به شیشه کرد مگر نه این که مجبوری مهرم حلال جونم آزاد بگی و بذاری بری. تازه ازدواج شما دو تا از روی عشق و دوستی چند ساله است وای به حال اونهایی که این احساس را هم ندارند.

همه ی ما شکایت می کنیم که مردم مادی شده اند. معرفت و دوستی از بین رفته. روابط همه بر اساس پول شده. چشم و هم چشمی پایه و اساس زندگی مردم شده و هزار حرف و حدیث دیگه. به خودمون که میرسه می بینیم که ما هم یکی از همونها شده ایم. این واقعاً دردناکه که عشق یک نفر نسبت به خود را بر حسب قیمت کادویی که واسه والنتاین یا تولد دریافت کرده ایم ارزیابی کنیم. پدر و مادرهای ما یک عمر با عشق دو جانبه و فداکاریهای غیر قابل وصف زندگی کرده اند نه والنتاینی داشته اند و نه برای مراسم نامزدی و بله برون و حنا بندون و عقد و عروسی این همه زیر فشار بوده اند. آیا میتوان گفت که هرگز عشقی بین آنها وجود نداشته است و ما از آنها عاشقتریم؟!

چه زیبا گفته سهراب سپهری: ساده باشیم چه در باجه ی بانک....چه در زیر درخت